چشم آبی

تفسیر آدما
نویسنده : هادی آدمی - ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٧
 

 

دوست داشتن ؛ خیلی شبیه احتیاج داشتن است
یک جور احتیاج داشتن مفرط
و گاهی هم دوست داشتن راهی برای فراموش کردن است
آدمها برای فراموش کردن خاطرات بدشان ؛ عاشق می شوند
و خودش هم باور می کنند که خیلی عاشق اند !
هر احساسی ؛ یک نتیجه دارد
احساسات غم انگیز من به اشک ختم می شود
و احساسات شادمانه ام به لبخند هایی کوچک و محدود
و احساس دوست داشتنم هم ؛ حتما باید سرانجامی داشته باشد
هیچگاه دوست نداشتم به سرانجام دوست داشتنم برسم

خیلی بد است
گاهی آدم دلش می خواهد از خودش فرار کند
از خودش و گذشته اش و آینده ای که نمی خواهد داشته باشد
به هر طرف که می دود ؛ باز هم جز خودش ؛ کسی نیست
به کسی دل می بندد تا خودش را فراموش کند
به کسی دیگر که مثل خود او از خودش فرار کرده است
مدتی می گذرد
اندکی آرام می گیرد و کمی فراموش می کند
دوباره عصیان می کند و خودش می شود
همانی می شود که روزی از او فرار کرده بود
همانی می شود که نمی خواست باشد
دل می کند
همه چیز را به هم می ریزد و در پی یافتن سعادت
چیزی که گمشده همیشگی اوست
به تنهایی می گریزد و باز
خودش را می بیند و ناامیدانه به دیوار بلند و قطور آرزوهای سرکوب شده اش چنگ می زند
صدایش در کوچه بن بست پریشانی اش پژواک می یابد
و او باز هراسان و دربدر از خویش می گریزد تا شاید
باز در خم کوچه ای ؛
کسی مثل خودش را بیابد و او را در آغوش بکشد
تا چند روزی باز فراموش کند و مشغول باشد
مدام واژه های عاشقانه تکرار می شود و مدام (( دوستش دارم )) را تکرار می کنند
همه چیز به تعفن کشیده می شود
خلاء ؛ عمیق و عمیق تر می شود و در لحظه ای کوتاه
آدم بدون اینکه خودش بفهمد
کشیده می شود درون آن چاله تاریک و سیاه
فریاد می زند و کمک می خواهد
آن بالا در گوشه ای تاریک دو نفر به یکدیگر وعده می دهند
آن بالا آن دو نفر گوششان پر از نفس های هوسناک است

گناه باید لذت داشته باشد
گناهی که لذت ندارد ؛ حماقت است
آدم ها گناه می کنند و گناه می کنند و گناه می کنند و هیچ لذتی در پس گناهان بیشمارشان نیست
یا آدم ها خیلی احمق شده اند
و یا من در تعریف گناه اشتباه می کنم


 
comment نظرات ()
 
سخنان...
نویسنده : هادی آدمی - ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٧
 

کسی و دوست داشته باش که قلب بزرگی داشته باشه وگرنه مجبوری برای ورود به قلبش خودتو کوچیک کنی .

راز دلت را به چشمانت هم نگو چون می گریند و راز نگه نمی دارند .

قلبت را به کسی بسپار که قلب همه ی هستی برایش میتپد .

دنیا دو روزه یکروز علیه توست ویکروز باتوست آنروز که علیه توست غمگین مشو وآن روز که باتوست مغرور مشو که هردو پایان پذیرند .

زندگی بازیست ما خود صحنه میسازیم تا بازیگر بازیچه های خویشتن باشیم .

کاش میشد اشک را تهدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد کاش میشد در میان لحظه ها ، لحظه دیدار را نزدیک کرد .

در این دنیا که زنانش عصا از کور می دزدند من از خوش باوری آنجا محبت جستجو کردم .

اگر یه روز دلت خواست گریه کنی به من بگو ، قول نمی دم بتونم بخندونمت اما می تونم با تو گریه کنم . اگه یه روز خواستی از اینجا بری نترس به من بگو ، قول نمی دم تو رو از رفتن باز دارم اما می تونم باهات بیام. اگه یه روز نخواستی صدای کسی رو بشنوی به من بگو قول می دم سکوت کنم . اما اگه یه روز صدام کردی و جواب نشنیدی زود بیا و منو ببین ، شاید این منم که به تسلای تو نیاز دارم .

هروقت دل کسی را شکستی روی دیوار میخی بکوب تا ببینی چقدر دل شکسته ای . هروقت دلشان را بدست آوردی میخ را از روی دیوار بکن تا ببینی چقدر دل بدست آورده ای . اما چه فایده...! جای میخها روی دیوار همیشه میماند .

می گویند : اگر باید بگریید ، همچون کودکان بگریید زمانی کودک بودید ، و یکی از نخستین چیزهایی که از زندگی آموختید ، گریستن بود ، چون گریستن بخشی از زندگی است . هرگز از یاد مبرید که آزادید ، ونشان دادن احساساتتان شرم آور نیست فریاد بزنید ، با صدای بلند هق هق کنید ، هر چه قدر که مایلید ، سر و صدا کنید. چون کودکان این گونه می گریند ، و آنان سریعترین راه آرامش بخشیدن به قلبشان را می شناسند هرگز متوجه شده اید که کودکان چه طور از گریستن دست می کشند ؟!

وآه... ناله و سودا... و ضریح سکوت... دست ، ناتوان و زبان ناتوانتر... و غروری بشکسته با دست دوست و دوست.... و دشمن هیچ ... آرزویِ مرگ... پاکی ننگین صداقت ، پوچ!.. ابهت ، کوچ!... و خوابی ربوده.... وخواب ربوده... وهفتههایی بیوجدان... باش و نباش... بدان و مگو!

قلب ما آدما جنسشون از شیشه است اگر بشکند ...
به نظر تو دل شکستن هنره ؟ هفت طبقه آسمون هفت طبقه زمین جا ندارن که خدا رو توی خودشون جا بدن اما دل یه انسان به تنهایی میتونه خدارو توی خودش جا بده پس دل هیچکس رو نباید شکست چون در این صورت خدارو بی جا و مکان کرده ای .

عشق رو Add کن ، به احساسات زیبا Pm بده ، غم رو Deleteکن ، جاهای بد رو Renameکن ، برای غرور Offبزار و بهش بگو بشکن آخه دنیا دو روزه ، دروغ و خیانت رو Hak کن ، از انسانیت Copy بگیر و Send To All کن ، با صداقت و وفا و معرفت هم Chat کن ، از زیباترین خاطرات زندگیت Webبگیر و تو Profile قلبت یه قلب تیر خورده بزار .

عشق اقیانوس وسیعی است که دو ساحل را به یکدیگر پیوندمی دهد عشق فراموش کردن خود در وجود کسی است که همیشه و در همه حال ما را به یاد دارد .

کسانی که دیر قول می دهند از خوش قولترین مردمان هستند .

روزی اگرعقل را بخرند و بفروشند ما همه به تصور اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود .

چون شخص پیروز در طلب مکوش، و چون انسان تسلیم شده به سرنوشت و قسمت اعتماد مکن .

 


 
comment نظرات ()
 
هدیه ...
نویسنده : هادی آدمی - ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٧
 

به خورشید گفتم گرمی اش را به من بده تا به تو بدهم، گفت:دستانش گرمای مرا دارند .

 

به آسمان گفتم پاکیش را به من بده تا به تو بدهم. گفت: چشمانش پاکی مرا دارند .

از دشت سبزی اش را خواستم تا به تو بدهم. گفت: زندگیت سبزتر از اوست .

از دریا بزرگی و آرامشش را خواستم تا به تو بدهم. گفت: قلبت به اندازه ی اقیانوس است و آرامشت نیز.

از ماه تابندگی صورتش را خواستم تا به تو بدهم. گفت: وقتی نگاهش می کنم خجل می شوم.

به فکر فرو رفتم. من در قبال دستان گرمت، چشمان پاکت، سبزی زندگیت ، بزرگی و آرامش قلبت و صورت ماهت هیچ ندارم که به تو هدیه کنم، جز... این... بگیر. نترس. می تپد برای تو و من چیزی ندارم جز قلب شکسته ام!

***********************************************

دوستت ندارم، ولی همیشه در فکر و خیال تو هستم.

دوستت ندارم، ولی به خاطر تو بیشتر اوقات اشک می ریزم.

دوستت ندارم، در حالی که تمام ذرات وجودم تو را می خواهند و از پس تو می آیند.

به زبان حال می گویم: 

دوستت ندارم، در حالی که تمام ذرات وجودم به حرفهای من می خندند.

اعتراف می کنم:

دوستت ندارم، ولی لذت می برم از خشمت، از غرورت، از نگاهت، از قدرت و گریزت.

اکنون اعتراف می کنم که:          

              دوستت دارم چون...                           تو دوستم نداری...


 
comment نظرات ()
 
خیلی سخته.........
نویسنده : هادی آدمی - ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ دی ۱۳۸٧
 

 

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری

صبح بلند شی ببینی که دیگه دوسش نداری

خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی

بی وفا شه اونی که جونتو واسش گذاشتی

خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه

هوساش وقتی تموم شد . بره و پیشت نمونه

خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه

تازه فردای همون روز از دوست عاشقش با خبر شه

خیلی سخته توی پاییز با کسی آشنا شی

اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی

خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه

بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اونو ببینه

خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی

کاش مجازات بدی داشت توی قانون . بی وفایی

خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت

ولی اون نخواد بمونه همیشه سنگ صبورت

خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا بودی

از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی


 
comment نظرات ()
 
فرق بین...
نویسنده : هادی آدمی - ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٧
 

مادر فرشته ی زندگی مندوست دارم

 

اگر خواهی جهان در کف اقبال تو باشد

خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

بین دوست داشتن و عشق ورزیدن فرق زیادی وجود داره .

در دوست داشتن تعهدی وجود ندارد!

عشق ورزیدن تعهد است.

به همین علت است که مردم زیاد راجع به عشق حرف نمی زنند

ولی من میگویم عشق را..............................

دوست دارم .

 

 نامه ای به معشوق      

 

زمان جلوتر از من می دود.

وزندگی می ایستد و خیره نگاهم میکند

آرام ندارم، اما باید دوام آورد

برای بودن، برای نوشتن، برای خوب بودن و برای کار کردن همیشه راهی

 هست، ولی گاهی خسته ام و از خودم می پرسم برای عاشق بودن

 و از آن مهمتر عاشق ماندن چه طور؟

دست من نیست، واقعا انگار هیچ کجا جای من نیست... اما خود را به

 رفتن سپرده ام و باید بروم

خاطراتم را زیر باران شبانه رها میکنم، خیس خیس

و میدوم...

میخواهم بدوم تا آنجا که هیچ چیز از خاطرات تلخ و شیرین با من نماند

 نه همه آن تحقیر ها که بر خود روا داشتم به خاطر اشتباهاتم

میبینم آدم ها فرو می ریزند و خرد می شوند

نه از مرگ

ونه حتی از غم

که از بی کسی

از "در میان جمع تنها بودن" و از "مومن بودن ولی بی خدا زیستن"

آی مردم خفته در چه حالید؟

زمان میگذرد و عمر ما نیز در کنار آن.

پس برخیزید و به سوی نور حرکت کنید.

شاید اینگونه فرجی شود.

شاید..

 


 
comment نظرات ()
 
می خواهم این بار هم از تو بگویم از تو بهترینم ...
نویسنده : هادی آدمی - ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٧
 

می خواهم این بار هم از تو بگویم از تو بهترینم

 

دوست دارم من باشم و کاغذ و خودکاری که فقط نام تو را بنویسد

من با تو خیلی حرف دارم به اندازه هزار سال سال هایی که

همه متعلق به توست

دلم را به یاد تو با دریا و ارزوهای زیبایی امیخته ام

ارزوهایی که اول و اخر ان تو هستی میخواهم باز از تو بگویم

با تو که هستم حرفهایم جوان هستند و

نوشته هایم بوی عشق و صفا می دهد

دلم می خواهد زمان بایستد تا بار دیگر در تو گم بشوم

و همه اینه ها فقط تو را نشان بدهند

می دانم که یک روز دنیا تمام می شود ولی

چشمان زیبای تو همچنان پابرجاست

با تو که هستم گویی تمام خوبی های دنیا را به یکباره در کنار خود دارم

و امشب در این ساعت که از تو مینویسم قلم هر چه

در توان دارد به کار میگیرد تا تو را هر چه بهتر

و زیباتر ترسیم کنم

فقط این را بگویم که بی تو هیچم و با تو همه چیز اگر

می خواهی من می مانم و اگر نمی خواهی می میرم

فقط تو با من بمان که بی تو پاییزم و با تو

بهار روی تمام روزهایم خیمه می زند

دستان سرد یخ بسته ام را به سویت دراز میکنم تا دستان مهربانت

سایبانی برای تنهایی های من باشد

مهربونم ! این فقط ذره ای از حرفهای انباشته شده

دلم است که با تمام وجودم تقدیمت می کنم


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : هادی آدمی - ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٧
 

 

آدم ها به هم گل می دهند ، چون معنای حقیقی عشق در گل ها نهفته است . کسی که بکوشد صاحب گلی شود ، پژمردن زیبایی اش را هم خواهد دید . اما اگر به همین بسنده کند که گلی را در دشتی بنگرد ، همواره با او خواهد ماند چون آن گل با عصر هنگام ، با غروب خورشید ، با بوی زمین

خیس و با ابرهای افق آمیخته است

 

 

  نمی خواهم بگویی دوستت دارم ... چون می گویی باران را هم دوست دارم اما    وقتی زیر باران خسته می شوی از آن فرار می کنی... می گویی آفتاب

را دوست دارم اما وقتی نور شدید آن تنت را می سوزاند

 از آن گریزان می شوی... می گویی نسیم را دوست

دارم اما وقتی نسیم تبدیل به باد میشود 

از آن نیز متفر می شوی...می خواهم

 مرا همچون قلبی که در سینه ات

می تپد دوست داشته باشی

 چون نمی توانی ازآن

 گریزان باشی

آرزو میکنم که به اندازه کافی شادی داشته باشی تا خوش باشی

به انذازه کافی بکوشی تا قوی باشی...به اندازه کافی

اندوه داشته باشی تا یک انسان باقی بمونی

و به اندازه کافی امید داشته باشی

تا خوشحال بمونی


 
comment نظرات ()
 
تفاوت عاشق بودن و دوست داشتن...
نویسنده : هادی آدمی - ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٧
 

تفاوت عاشق بودن و دوست داشتن

 

۱:)هنگام دیدن کسی که عاشق اوهستید تپش قلب شمازیادشده و هیجان زده میشوید درحالی که وقتی کسی راکه دوست دارید می بینیداحساس سروروشادمانی به شما دست می دهد.

 

۲:)وقتی به کسی که عاشقش هستیدنگاه می کیندخجالت می کشیدولی وقتی فردی که دوستش دارید را می بینید به اولبخند میزنید.

 ۳:)وقتی درکنارمعشوق خودهستید نمی توانید هرانچه را درذهن دارید برزبان اوریداما درمورد کسی که دوستش دارید اینطورنیست.

۴:)درمواجه شدن با کسی که عاشقش هستید دست وپای خودراگم می کنید درصورتی که درمقابل کسی که دوستش دارید می توانید ابراز وجود کنید.

۵:)وقتی معشوقه شما گریه می کند شما هم گریه می کنید ولی وقتی کسی که دوستش دارید گریه می کند به او قوت قلب می دهید.

۶:)احساس عاشق بودن و درک آن درنگاه است ولی دردوست داشتن کلامی است.

 

هنوز معنای باران نفهمیدم که بر اسمان دلم باریدی

 

هنوز معنای محبت را نمی دانستم که تو در کنج دلم جای دادی

 

نمی دانم تو را به چه چیز صفت دهم

 

 با کدام گل سرخ جواب محبتهای تو را کنم

 

هنوز معنای عشق نمی دانستم که تو با عشق ورزیدن به من عشق را نشان دادی

 

وقتی قلم در دست داشتم تا به جای گل سرخ نامه ای برایت بنویسم

 

هیچی به ذهن نمی رسید به جز اینکه بگویم

 

دوستت دارم

 

پس فرصتی برای عاشقی من بده

Image hosted by TinyPic.com

ای پاکترین واژه ی هستی
ای آتش دل نوای مستی
بازا که شکست حرمت دل
بشکن به شراره چشم پستی
بازا که دلم به خون قرین شد
آوازه ی عاشقی همین شد
 
                  ای پاکترین واژه ی تقدیر
                  ای رنگ حقیقت از تو تفهیم
                  بازا که دل از تو می نویسد
                  ای نقش زمانه از تو تصویر
                   
                                    بازا که شب از ستاره خالیست
                                    افسون شده خاک آشنا نیست
                                    چشمان فلک تنگ و حقیر است
                                    بازا که زمانه مهربان نیست
                                    
                                                         بازا بازا دوباره بازا
                                                         بازا که صدای دل غمین است
                                                          آوازه ی عاشقی همین است
                                                           


 
comment نظرات ()
 
اگه یکم فکر کنی...
نویسنده : هادی آدمی - ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٧
 

اگه یکم فکر کنی میبینی زندگی ارزش زنده بودن رو نداره.اگه یکم بیشتر فکر کنی میبینی زندگی ارزش مردنم نداره،اما اگه خیلی فکر کنی میبینی مردن و زنده بودن ارزش فکر کردن رو نداره .همیشه یادت باشه چیزی که امروز داری شاید آرزوی دیروزت بوده و بزرگترین آرزوی فردات پس همیشه سعی کن قدر چیزی که امروز داری رو بدونی و مواظبش باشی...

@@@.....................@@@@...........@@@.................@@......@@@@@@@@@..... @@@.................@@........@@.........@@@..............@@.......@@@................@..... @@@................@@..........@@..........@@@...........@@........@@@..........@........... @@@...............@@............@@...........@@@........@@.........@@@@@@@........... @@@...............@@............@@.............@@@.....@@..........@@@@@@@........... @@@..........@...@@..........@@...............@@@...@@...........@@@..........@........... @@@@@@@....@@........@@.................@@@.@@............@@@................@..... @@@@@@@......@@@@@......................@@@@..............@@@@@@@@@..


 
comment نظرات ()
 
صدای تو...
نویسنده : هادی آدمی - ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٧
 

صدا کن مرا...

صدای تو خوبست!

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید

در ابعاد این عصر خاموش

من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم!

بیا تا برایت بگویم که تنهایی من چه اندازه است..

و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی‌کرد

«و خاصیت عشق اینست»

ds

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش !

شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی

و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن

چون شاید

هیچوقت

هیچ کس

تو رو به اندازه اون دوست نداشته باشه !!

xz

xc

دلم خیلی میخواست معنای عشق و دوست داشتن رو بدونه !

zxc

معنای غروب رو !

ولی کاش هرگز این آرزو رو نداشت !

هر غروبی زیباست جز غروب عشق

چقدر شکستن بی صدا !

چقدر تحمل

چقدر انتظار نشستن واسه فردا !

چقدر امید و دلخوشیهای الکی !!!

وقتی میبینی عشق دروغه ! چراغش بی فروغه ! وفاش همینه !!

واسه چی میخوای بمونی !

برو از این دنیا راحت کن خودت رو !

آسمون عشق ابری شده ! تماشا نداره !

مهر و وفا مرده اینکه دیگه حاشا نداره !

دلا سنگ ، هزار رنگ

همش ریا و دو رویی !

پس کو تو دلها وفا !

کو ؟؟؟؟

پس عشق و عاشقی چیست ؟؟

بالاتر از اینکه بخوای جونت رو بدی ؟؟!!

بسه بسه ...

ای دل بیا بریم ...

xcالبته عشق گونه ای زیباست


 
comment نظرات ()
 
قیامت...
نویسنده : هادی آدمی - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳۸٧
 

 

قیامت بی حسین غوغا ندارد
شفاعت بی حسین معنا ندارد
حسینی باش که در محشر نگویند
چرا پرونده ات امضاء ندارد؟


 
comment نظرات ()
 
دوستت دارم .....
نویسنده : هادی آدمی - ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ دی ۱۳۸٧
 

 

 

دوستت دارم به زبانهای مختلف دنیا"
آلمانی-----ایچ لی یی دیخ
انگلیسی---ای لاو یو
عربی-----ان احبک
ارمنی-----یس کزی سیروسم
ایرانی----- دوستت دارم  
آلمانی-----ایچ لی یی دیخ
انگلیسی---آی لاویو
عربی-----ان احبک
ارمنی-----یس کزی سیروسم
ایرانی----- دوستت دارم 
چینی------کوانا گائی نی
مصری----مشگاب
اسپانیولی---تو کی رو
اسکیمو----آسولیاک
فرانسوی---جوزدم
هاوائی-----نوئی کوکو آلوها نوا
هلندی-----ایک بمین او
ایتالیائی----تامو
لهستانی----کشام سی
پرتقالی----ایووزامو
رومانی----ترایوبیک
روسی-----یاوازلیو بلیو
ترکی------سی زی یوروم
ایبری-----مائیت زائی توت
چینی------کوانا گائی نی
مصری----مشگاب
اسپانیولی---تو کی رو
اسکیمو----آسولیاک
فرانسوی---جوزدم
هاوائی-----نوئی کوکو آلوها نوا
هلندی-----ایک بمین او
ایتالیائی----تامو
لهستانی----کشام سی
پرتقالی----ایووزامو
رومانی----ترایوبیک
روسی-----یاوازلیو بلیو
ترکی------سی زی یوروم
ایبری-----مائیت زائی توت

دیگه به چه زبونی بگم دوستت دارم !!!!!!!!!! 


 
comment نظرات ()
 
خودت می دونی .......
نویسنده : هادی آدمی - ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ دی ۱۳۸٧
 

   گیرم که من تو را دوست دارم ! به تو چه ؟              

 

                                          بهت نگفتم تا حالا اینکه چقدر دوستت دارم

اما حالا بهت می گم بی تو دارم کم میارم

دبهت نگفتم تا حالا که بد جوری عاشقتم

بهت نگفتم تا حالا اما حالا بهت میگم

داری کجاها می کشی باز این دل در به درو

قشنگ مهربون من اینجوری از پیشم نرو 

بهت نگفتم تا حالا اینکه چقدر دوستت دارم

اینکه  چقدر آرزومه پیش چشات کم نیارم

دلم می خواد باور کنی از ته دل می خوام تو رو

وقتی می گم بمون ! بمون ! وقتی می گم نرو ! نرو !

بری هزار سالم بشه چشم انتظارت می مونم

بازم برای دل تو ترانه هامو می خونم

خودت می دونی که تو رو از دل و از جون می خوامت

لیلی عشق من شدی من مثل مجنون می خوامت


 
comment نظرات ()
 
جزیره "زمان" عشق
نویسنده : هادی آدمی - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ دی ۱۳۸٧
 

در جزیره ای زیبا تمام حواس , زندگی میکردند, شادی , غم , غرور , عشق و ... روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیره آب خواهد رفت.همه ساکنین جزیره قایقهایشان را اماده و جزیره را ترک کردن.

وقتی جزیره به زیره آب رفت ,عشق از ثروت که قایقی با شکوه داشت کمک خواست و گفت:(آیا میتونم با تو همسفر شوم؟) ثروت گفت: نه من مقدار زیادی طلا و نقره دارم و جایی برای تو ندارم. عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکانی امن بود کمک خواست. غرور گفت: نه چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف خواهی کرد. غم در نزدیکی عشق بود.پس عشق به او گفت:(اجازه بده که با تو بیایم) غم با صدای حزن الود گفت: آه من خیلی ناراحتم ,و احتیاج دارم تنها باشم. عشق سراغ شادی رفت و او را صدا زد,اما او انقدر غرق شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق را نشنید. آب هر لحظه بالاتر میامد وعشق دیگر ناامید شد, که ناگهان صدایی سالخورده گفت من تو را خواهم برد. عشق از خوشحالی فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسد و سریع سوار قایق شد. وقتی به خشکی رسیدند پیرمرد به راه خود ادامه داد و عشق تازه متوجه شد که چقدر به گردن پیرمرد حق دارد. عشق نزد علم رفت و گفت ان پیرمرد کی بود که جان مرا نجات داد؟ علم پاسخ داد:(زمان) عشق با تعجب پرسید چرا زمان به من کمک کرد؟؟؟ علم لبخندی خردمندانه زد و گفت:


(( زیرا تنها زمان، قادر به درک عظمت عشق است ))                                              

اگه نظر خاصی در مورد این متن داشتید

مشتاق شنیدن هستم...


 
comment نظرات ()
 
بچگی...
نویسنده : هادی آدمی - ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٧
 

بچه بودم تو نبودی شبها زود خوابم می برد

دل کوچیکم فقط غصه بازی رو می خورد

 بچه بودم چه قدر صاف و روون می خندیدم

خوبیش این بود که از کسی حرف بدی نمی شنیدم

 بچه بودم همه هم مثل خودم بچه بودن

 نرم و ساده مثل شنهای کنار ساحل

 بچه بودم خبر از تو خبر از دروغ نبود

فکر و خیالم پریشون نبود

 بچه بودم همه چی درست می شد ، سخت نبود

هیچکی اندازه ی من اونروزا خوشبخت نبود

 بچه بودم کسی بی خود منو اذیت نمی کرد

مثل تو میون بازیا خیانت نمی کرد

بچه بودم عالمی بود آخه عاشق نبودم

  

خوشبخت ترین پسر

کسیه که اولین عشق یه دختر باشه

و خوشبخت ترین دختر

 کسیه که اخرین عشق یه پسر باشه

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : هادی آدمی - ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٧
 

میتونی نگاهم نکنی

 اما نمیتونی جلوی چشمای منو بگیری

میتونی بگی دوست ندارم

 اما نمیتونی بگی دوسم نداشته باش

میتونی از پیشم بری

 اما نمیتونی بگی دنبالم نیا

پس من نگاهت میکنم   دوست دارم  و تا ابد دنبالت میام

دوستت دارم

 چون تنهاترین ستاره زندگی منی

دوستت دارم

 چون تنها ترین مصراع شعر منی

 دوستت دارم

چون تنها ترین فکر تنهایی منی

 دوستت دارم

چون زیباترین لخظات زندگی منی

 دوستت دارم

 چون زیباترین رویای خواب منی

 دوستت دارم

چون زیباترین خاطرات منی

دوستت دارم

چون به یک نگاه عشق منی

اگر کلمه دوستت دارم قیام علیه بندهای میان من و توست

اگر کلمه دوستت دارم نمایشگر عشق خدایی من نسبت به توست

اگر کلمه دوستت دارم راضی کننده و تسکین دهنده قلبهاست

اگر کلمه دوستت دارم پایان همه جدایی هاست

اگر کلمه دوستت دارم نشانگر اشتیاق راستین من نسبت به توست

اگر کلمه دوستت دارم کلید زندان من و توست

 پس با تمام وجود فریاد میزنم دوستت دارم

می دانم؛

 می دانم روزی از کوچه دلتنگی هایم گذر خواهی کرد

من آن روز٬ کوچه را با اشک هایم آب خواهم داد تا؛

 بوی خوش آمدن یار همه را با خبر کند؛

 و به انتظار دیرینه ی من پایان دهد

من تو را٬ عشقت را٬ حتی دوست نداشتن هایت را٬

در سینه ام٬ در خیالم و در روحم حبس خواهم کرد

 عمیق ترین درد زندگی مردن نیست

بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به ان تکیه کنی

 و از غم زندگی برایش اشک بریزی

 


 
comment نظرات ()
 
رنج زندگی...
نویسنده : هادی آدمی - ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٧
 

دنیا را بد ساخته اند:

 

کسی را که دوست داری دوستت ندارد

کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نداری

اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آیین زندگی به هم نمی رسند

و این رنج است

زندگی یعنی این

"دکتر علی شریعتی"


 
comment نظرات ()
 
عاشقانه ها
نویسنده : هادی آدمی - ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ آذر ۱۳۸٧
 

تو را برای وفای تو دوست می دارم******وگرنه دلبر پیمانه شکن فراوان است                                                                                                                                         نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن                                                                                                        اگرکسی واقعا کسی رو دوست داشته باشد بیشتر از اینکه بهت بگه دوست دارم میگه مواظب خودت باش...پس مواظب خودت باش
رسم زمونه : تو چشم میذاری من قایم میشم .........اما تو یکی دیگه رو پیدا میکنی

 

خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.


 
comment نظرات ()
 
نظر نمی کنی چرا؟
نویسنده : هادی آدمی - ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ آذر ۱۳۸٧
 
نظر نمی کنی چرا؟به من که جزء وفا به تو دگر گنه نکرده ام.

 

به من که جزء به روی تو به کس نگه نکرده ام.

نظر نمی کنی چرا؟به من که سرو قامتم خمیده شد برای تو.

به من که شسته ام به اشک.ز عالمی گناه تو.

نظر نمی کنی چرا؟به من که خون دل خورده ام به جای اب زندگی.

به من که جان نهاده ام به کف برای زندگی.

نظر نمی کنی چرا؟من که خون به جای اشک فشانم از برای تو.

به من که با اشاره ات سر افکنم به پای تو.

نظر نمی کنی چرا؟به من که وصل تو بود همیشه ارزوی من.

به من که بهر وصل تو بریخت ابروی من؟


 
comment نظرات ()
 
اگر روزی...
نویسنده : هادی آدمی - ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ آذر ۱۳۸٧
 

اگر روزی خواستی به دیدن من بیایی

 

                      به تیمارستان آن شهر برو شاید که از

عشق تو دیوانه شده باشم

                      و اگر مرا آنجا نیافتی به میخانه آن شهر برو

شاید که از عشق تو آواره شده باشم

                     و اگر بازهم مرا آنجا نیافتی

به در خانه پوسیده ام برو

                      واز اولین اشک مادرم خواهی فهمید که من کجا هستم

                                             آری

به قبرستان برو به سراغ سنگی که گلدانهای آن شکسته و شمع های آن سوخته برو

ودر قعر سنگ قلبی را می بینی که از شدت درد عشق بر روی آن نوشته شده است

                                     دوستت دارم 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : هادی آدمی - ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٧
 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : هادی آدمی - ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٧
 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : هادی آدمی - ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٧
 
یکی را دوست می دارم

 

یکی را دوست دارم
ولی افسوس او هرگز نمیداند
نگاهش میکنم شاید
بخواند از نگاه من
که او را دوست می دارم
ولی افسوس او هرگز نمیداند
به برگ گل نوشتم من
تو را دوست می دارم
ولی افسوس او گل را
به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند
به مهتاب گفتم ای مهتاب
سر راهت به کوی او
سلام من رسان و گو
تو را من دوست می دارم
ولی افسوس چون مهتاب به روی بسترش لغزید
یکی ابر سیه آمد که روی ماه تابان را بپوشانید
صبا را دیدم و گفتم صبا دستت به دامانت
بگو از من به دلدارم تو را من دوست می دارم
ولی افسوس و صد افسوس
زابر تیره برقی جست
که قاصد را میان ره بسوزانید
کنون وامانده از هر جا
دگر با خود کنم نجوا
یکی را دوست می دارم
ولی افسوس او هرگز نمیداند

 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : هادی آدمی - ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ آذر ۱۳۸٧
 

یکی را دوست می دارم

ولی افسوس او هرگز نمی داند

نگاهش می کنم تا شاید  در نگاه من عشقم را بخواند

ولی افسوس ...

 او هرگز نگاهم را هم نخواند ...


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : هادی آدمی - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ آذر ۱۳۸٧
 
با هم کنار برکه نشسته بودیم
پرسید: برای چه زنده ماندی و زندگی میکنی؟
!!!در حالیکه که از ته دل فریاد میزدم فقط برای تو، گفتم: برای هیچ
پرسیدم تو برای چه زنده ماندی و زندگی میکنی؟
پاسخ داد: برای کسی که برای هیچ زنده مانده و زندگی میکند
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم؟
شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم
 
تو چیستی که من از موج هر تبسم تو
بسان شقایق سرگشته رویم
                                     فریدون مشیری
نمیدانی که انسان بودن و ماندن چه دشوارست
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سر شار است
دکتر علی شریعتی
نظر یادتون نره

 

 


 
comment نظرات ()
 
بی وفای
نویسنده : هادی آدمی - ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ آذر ۱۳۸٧
 

سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه ... خیلی سخته که

عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی ... خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو

بدون حضور خودش جشن بگیری ... خیلی سخته که روز تولدت ، همه بهت تبریک بگن ، جز

اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای ... خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر

بشکنی ، بعد بفهمی دوست نداره ... خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفر از دست

بدی ، اما اون بگه : دیگه نمی خوامت

 

vafadari.jpg


 
comment نظرات ()
 
عشق
نویسنده : هادی آدمی - ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٧
 

   

سه تا گل هستند که خیلی برای من ارزش دارند

1- گل رزُ که مظهر عشقست

2- گل شقایق که دلم مثل دلش خونست

3- گلی که دارد این مطلب را می خواند

همه برای عزیز ترینشان گل میفرستن.من ماندم برای گلم چی بفرستم

 

 


 
comment نظرات ()
 
عشق
نویسنده : هادی آدمی - ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٧
 

زندگی یعنی عشق. تمام چیزهایی که من فهمیدم به این خاطر فهمیدم که عشق می ورزم . هر چیزی که که هست هر چیزی که وجود دارد به این دلیل است که عشق می ورزم  . هر چیزی به تنهایی واحد است

 بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.irبهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.irبهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.irبهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : هادی آدمی - ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٧
 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : هادی آدمی - ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٧
 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : هادی آدمی - ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٧
 

چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن وبه پای تو سوختن وچه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن وبه عشق ودنیای تو نرسیدن ای کاش میدانستی بدون تو وبه دور از دستهای مهربانت زندگی چه ناشکیباست

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم

ما همیشه صداهای بلند را میشنویم، پررنگ ها را میبینیم، سخت ها را میخواهیم. غافل ازینکه خوبها آسان میآیند، بی رنگ می مانند و بی صدا می روند

دلیل آفرینش انسان عشق بود وخدا انسان را عشق افرید چون عشق بود و در قلب انسان عشق را نهاد تا عشق شود پس باید قدر ایننعمت الهی (قدرت عشق) را دانست

خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان باید از جان گذرد هر که شود همدمشان روزی که سرشتند ز گٍل پیکرشان سنگی اندر گٍلشان بود و همان شد دلشان

فریاد من از داغ توست ...... بیهوده خاموشم مکن ...... حالا که یادت میکنم ...... دیگر فراموشم مکن ...... همرنگ دریا کن مرا ...... یکبار معنا کن مرا

ای دوست دلت همیشه زندان من است آتشکده عشق تو از آن من است آن روز که لحظه وداع من و توست آن شوم ترین لحظه پایان من است

اشکی که بی‌صداست پشتی که بی‌پناست دستی که بسته است پایی که خسته است دل را که عاشق است حرفی که صادق است شعری که بی‌بهاست شرمی که آشناست دارایی من است ارزانی شماست

 

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد .بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت میکارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : هادی آدمی - ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٧
 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : هادی آدمی - ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ آذر ۱۳۸٧
 

 

از راه دور تو را می پرستم ای قبله امید من...

 

  ازرا دور به تو عشق می ورزم تادیگران این فاصله ها را احساس نکند...      ازراه دوردرد دلهای خودم را به تو می گویم... وتورا درآغوش محبت های خودم می فشارم آری از همین راه دور نیز میتوان دست در دستانم بگذاری... وباهم قدم بزنیم...  به خواب عاشقی می روم تا این رویا برایم زنده شود...  خاطره هایمان را همیشه درذهنم مرور می کنم وهیچگاه نمیگذارم خاطره های لحظه دیدارمان از ذهنم دور شود... این فاصله ها را بامحبت وعشقم از بین می برم وکاری می کنم همیشه احساس کنی در کنار منی...  واین است برایم یک خواب عاشقونه خواب نگاه به چشمان هم,خواب با هم بودنمان آری واین است یک فاصله عاشقونه...  دارم از تو می نویسم  ای.تنها بهانه برای زنده بودنم نفس کشیدنم ای امیدوآرزوی من,دنیای من,ای تو فصل بهارم,باورکنی باورنکنی

دوستت دارم

 


 
comment نظرات ()